سلام
وقتی که پرسپولیس ، 4 بر 1 بازی اش را برد ، به یکی از دوستانم
sms زدم و گفتم : " پروین الان روی ابرها دارد سر می کند " جوابم را داد و گفت : " دلخوشی بچگانه " و چقدر راست گفت .خوب است دیگر با این برد سلطان و رفقا تا چند هفته ، سر به بالا با کمی چاشنی غرور می گویند که ندید چطور تو آزادی کولاک کردید ؟! حالا هی بیایید از ما ایراد بگیرید !
یک چیزی . اگر پروین و یارانش توانستند مقابل پاس درست و حسابی بازی کنند ، آن وقت است که می توان گفت که یکم رو آمدند ، در غیر این صورت معلوم است که هنوز همان تیم بی خاصیت هستند .
دیشب که بازی ترکیه و سوئیس را نشان می داد ، من و برادرم چنان جو گرفته بودیم که گویی تیم ملی ایران بازی دارد . دلمان می خواست ترکیه در جام جهانی باشد . از آن انگیزه ی بالایشان واقعا لذت برده بودیم ، اما حیف که آن گل را خوردند و کار تمام شد . به نظرم ترکیه بازی های جذاب تری را به نمایش می گذارد تا سوئیس . اما خیلی خوشحال شدم که چک ها برای اولین بار به جام جهانی صعود کردند . واقعا امیدوارم که ندود هم در آلمان باشد . خیلی بازیش را دوست دارم . به نظرم یک بازیکن تمام عیار است . و چقدر لذت بخش بود که بحرینی ها در حسرت آلمان سوختند ، حقشان بود . و در آخر اینکه اسپانیا را عشق است . طرفدار دو آتیشه این تیم نیستم ، اما خیلی سبک بازیشان را دوست دارم . اگر به جام جهانی صعود نمی کردند ، حالم خیلی گرفته می شد .
از جام جهانی گفتم ، یاد ایران افتادم . خدایی ،دیگر نمی دانم چی بگویم ؟ حسابی قاطی کردم . نسبت به اسم تیم ملی آلرژی پیدا کردم . اصلا یاد برانکو و دادکان می افتم ، هنگ می کنم .آخر این دو ، چه موجوداتی بودند که به جان تیم ملی افتادند ؟! تا ایران را تو آلمان ضایع نکنند ، بی خیال نمی شوند . هیچ رقمه هم نمی شود از تیم ملی دورشان کرد . تنها امیدمان علی آبادی بود ، که اون هم فکر نکنم چیزی از فوتبال حالیش شود ، و برایش هم مهم نیست که چه دارد بر سر تیم ملی می آید . عادل خان هم که زده یک کانال دیگر . چه حرف های جالبی می زد . بیایید، دوباره دور هم جمع شویم و برای اوضاع تیم ملی فکری کنیم ! یکی نیست بگه ؛ برادر خوب من ، انگار خوابی ؟ این حرف ها چیست که می زنی ؟ آقاجان اوضاع بدتر از این حرف هاست . آخر صلح کردن با یک مربی و کادری که حرفی برای گفتن ندارند ، به چه درد می خورد ؟ باور کنید که برانکو دیگر چیز جدیدی برای ایران ندارد .
حالا جالب که مربیان وطنی آمدند و از این وضعیت سوء استفاده کردند و می خواهند خودشان را به تیم ملی تحمیل کنند . تکلیف مربیان وطنی کاملا روشن است . آنها اگر سواد داشتند ، که اوضاع فوتبالمان بهتر از این بود .
در آخر هم یک دعا می کنم و سپس شعری از فروغ برایتان می نویسم .
امیدوارم که در سال آینده ، شرایط به گونه ای رقم نخورد که بخواهند کمیته ی شکست تشکیل دهند ! الهی آمین .
بیش از اینها ، آه ، آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیاهو ترک می گوید
می توان بر جای باقی ماند
در کنار پرده ، اما کور ، اما کر
می توان فریاد زد
با صدائی سخت کاذب ، سخت بیگانه
(( دوست می دارم ))
می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده ، آری پنج یا شش حرف
می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده ، در پای ضریحی سرد
می توان در گور مجهولی خدا را دید
می توان با سکه ای ناچیز ایمان یافت
می توان در حجره های مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر
می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چشم ترا در پیله ی قهرش
دکمه ی بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
می توان چون آب در گودال خود خشکید
می توان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
می توان در قاب خالی مانده ی یک روز
نقش یک محکوم ، یا مغلوب ، یا مصلوب را آویخت
می توان با صورتک ها رخنه ی دیوار را پوشاند
می توان با نقش هایی پوچ تر آمیخت
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لا به لای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
" آه ، من بسیار خوشبختم "
