تبليغاتX
فوژان

فوژان

ما سر خوشان مست دل از دست داده ايم

اروپایی ها چه می کنند؟!

دم خدا گرم که از آسمون برامون برف فرستاده . اما حیف که نمی تونم زیاد از نعمتش استفاده کنم چون مجبورم بشینم خونه و درس بخونم و فقط از پشت پنجره برف را نگاه کنم . خدا کنه بعد از امتحان ها هم برف بباره تا سال ۸۴ را با برف بازی به پایان برسونم .

امروز براتون یک گزارش تصویری دارم از شاهکار اورپایی ها . دوستان ساکن در قاره ی سبز پلی زدند بین سوئد و دانمارک که مقداری از آن زیر آب است تا کشتی ها بتوانند رد شوند . عکس های زیر را ببینید و مثل من هم لذت ببرید و هم حسرت بخورید !

تصویر 1

نصویر 2

تصویر 3

تصویر 4

نصویر 5

نصویر 6

نصویر 7

+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 16:52  توسط گیتی  | 

نصرتی در مسیر پیشرفت

هر وقت که در بازی سوتی می داد ، بعضی از دوستانم به یاد من می افتادند ! و این شاید به این دلیل  بود که خیلی در بابش کاغذ سیاه کرده بودم . مطمئنم که اگر بازیکن تیم ملی نبود ، اینقدر رویش حساس نبودم اما وقتی که می دیدیم او یکی از یازده مرد برانکو است ، اشتباهاتش برایم غیر قابل تحمل بود . احتمالا تا حالا فهمیده اید که در مورد چه کسی حرف می زنم . در گذشته در مورد محمد نصرتی خیلی نوشتم و این بار هم چنین قصدی دارم ، البته با یک سری تغییرات . این دفعه می خواهم به اندازه ی تمام انتقاداتی که از او کردم ، در وصف خوبی بازی های چند وقت اخیرش بگویم .

نصرتی 1

 از بازی با صبا بود که حرکت رو به جلوی خود را شروع کرد و در بازی با سایپا هم کارش را ادامه داد . البته اولین بار که خودم نصرتی ۲۰۰۶ را دیدیم ، بازی استقلال ـ پاس بود . نمی دانید چه حالی داشتم وقتی می دیدیم دفاع چپ ضعیف تیم ملی در پست جدیدش خود نمایی می کند . نصرتی در پست دفاع پوششی در مقابل با تیم اول لیگ همه کار کرد . اینقدر خوب بازی کرد که اکبرپور و عنایتی نتوانستند حرکت مثبتی را انجام دهند . ( البته نباید بازی خوب شیرزاد و خورج را نادیده گرفت . ) شماره ی ۵ پاس مقابل آبی های تهران بالاتر از آنها اکثر ضربات سر را زد . در ضمن نصرتی قدرت رهبری خودش را هم نشان داد و خیلی دفاع پاس را رهبری کرد . روند رو به رشد نصرتی در بازی با پرسپولیس هم ادامه داشت و او مانند چند بازی گذشته اش خوب کار کرد و یک مهره ی کار ساز برای دنیزلی بود . محمد نصرتی عوض شده است و این غیر قابل انکار است اما فقط امیدوارم که همیشه اینگونه باشد ، چون دیگر علاقه ای ندارم از شماره ی بیست تیم ملی انتقاد کنم .

+ نوشته شده در  84/10/20ساعت 18:22  توسط گیتی  | 

فرشته بیکار

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند، وآنها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد،‌گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.
مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند.
مرد پرسيد: شما ها چكار مي كنيد؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت:‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم .
مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر
+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 11:19  توسط گیتی  | 

دلم برای ارگ بم تنگ شده

دیروز دومین سالگرد زلزله بم بود که در آن 42 هزار نفر از هم وطنانمان فوت کردند که اگر کمی خانه هایشان مستحکم تر ساخته می شد ، الان اینهمه ایرانی نمرده بودند . نمی خواهم حرف زیادی در مورد جانباختگان این حادثه بزنم چون تا دنیا ادامه دارد ، ایران هر چند سال یک بار از این فجایع را می بیند و هیچ وقت هم درست نمی شود . آن 42 هزار نفر که فوت کردند و دیگر هیچ فرقی هم برایشان نمی کند که ما بیاییم تکرار مکررات کنیم . چون نه آنها زنده می شوند و نه مرهمی می شود بر داغ بازماندگانشان .ارگ بم اما در این زلزله ی بم علاوه بر 42 هزار نفر ، شاید بتوان گفت که تاریخ چند هزار ساله ی ما هم فرو ریخت . نمی دانم قبل از این حادثه به ارگ بم رفته اید یا نه اما من دو سال قبل از این فاجعه به همراه پدر و برادرم به آنجا رفتم . واقعا نمی دانم که حال و هوای آنجا را چگونه توصیف کنم . وقتی به بالاترین نقطه ی ارگ بم رسیدم یک احساس خاصی بهم دست داد . آن روز از قرن 21 سفر کرده بودم به قرنها پیش . تا اون موقع هیچ وقت چنین حالی به من دست نداده بود اما آن روز چنان احساس خوبی می کردم که دلم نمی خواست دیگر به خانه برگردم . یادم می آید که به خودم گفتم که هر وقت به کرمان رفتم ، حتما سری هم به ارگ بم بزنم اما نمی دانستم که آن روز ، اولین بار و آخرین باری خواهد بود که عظمت ایران قدیم را می بینم .

+ نوشته شده در  84/10/06ساعت 13:29  توسط گیتی  | 

سلام

سلام بر دوستان عزیزم . خیلی وقت است که سری به وبلاگم نزده ام . گفتم یک چیزی بنویسم که فکر نکنید ممکن است مرده باشم . در ضمن اعصاب هم ندارم چون نزدیک امتحانات است و من هیچ نخوانده ام . می ترسم این ترمی شیمی بیافتم . ( زبانتو  گاز بگیر ) . بعد هم رفتم روزنامه ای به نام صاحب قلم توی بخش ورزشی اش برای همین سرم شلوغ تر شده است .

استقلال هم که قهرمان نیم فصل شد و پرسپولیس هم باخت . آمدن گومنش به ایران کمی مشکوک است . نمی دانم چرا فکر می کنم برای تیم ملی آمده نه پرسپولیس . در هر حال من دیگر خوابم می آید . نای نوشتن ندارم . فقط آمدم که بگم منم هستم .

همتون را به خدای بزرگ می سپارم . خداحافظ

+ نوشته شده در  84/10/02ساعت 22:46  توسط گیتی  |