تبليغاتX
فوژان

فوژان

ما سر خوشان مست دل از دست داده ايم

ایرانیان دلتنگ اصل خویش

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش              باز جوید روزگار وصل خویش

این بیت زیبا و پر معنای مولانا ، مصداق مردم امروز ایران است . مردمی که به لطف سر در سازمان ملل ( چه بسا اگر کتیبه ی کوروش آنجا نصب نبود ، یادمان می رفت اصلمان به چه کسانی بر می گردد . ) می دانند اصل و نژادنشان ایرانی است  اما متاسفانه بوی عرب و غرب می دهند . نمی دانم چه زمان بود که اولین ذرات غبار روی فرهنگ و آداب و رسوممان نشست و نسبت به گذشتگان پاک دلمان بی معرفت شدیم اما الان چند ماهی می شود که دلمان برای گذشته ای که فقط حرفش را آنهم خیلی اندک شنیده ایم ، تنگ شده است . دیگر تحمل اینهمه سیاهی که عقل و دلمان را در خود گرفته است ، نداریم و می خواهیم تمام روح و بدنمان را از هر چه غبار که در این سالهای مدید روی آن نشسته پاک کنیم . در یک کلام از اصل خود فرسنگ ها دور شده ایم و در پی آنیم که آن را بازیابیم . اما باید مواظب بود که راه را اشتباهی نرویم که بازگشت از آن بسی سخت تر خواهد بود و البته باید سعی کنیم در این راه ، آداب و رسوم گذشته دستخوش تغییرات نشود .

(( سپندار مذ )) روز زن است نه عشق

در همین راستا ، عده ای از دوستان تصمیم گرفتند برای برداشتن اولین گام  به جای روز والنتاین ، روز سپندار مذ را جشن بگیرند . بنابراین به و سیله ی Email و SMS سعی کردند این قضیه را به همه خبر دهند غافل از اینکه اولین گام را دارند اشتباه بر می دارند . با توجه به اطلاعاتی که من از یکی از دوستان زرتشتی ام به دست آوردم ، سپندار مذ ، روز 5 اسفند ایران باستان ( 29 بهمن خورشیدی ) ، روز عشق به زمین است و از آنجایی که ایرانیان باستان زن را مانند زمین می دانستند ، این روز ، روز گرامیداشت زن نام گرفت . در قدیم در این روز مردان زنان خود را بر تخت می نشاندند و به آنها هدیه می دادند و امروزه هم در این روز زنان زرتشتی اصلا کار نمی کنند و این مردانند که تمام کار ها خانه را انجام می دهند .

بعد از اینکه دوستم این توضیحات را بهم داد ، از او پرسیدم : " پس روز عشق و دوست داشتن شما چه روزی است ؟ " جواب داد : " هر روز ، روز عشق و دوست داشتن ما است . "

حرف آخر

حالا که ما احساس نیاز کردیم که یک ایرانی واقعی باشیم ، بهتر است که اول از خودمان شروع کنیم . فکر کنم زمان آن رسیده که اسم های اصیل ایرانی را جایگزین اسم های غیر ایرانی بکنیم . اگر می خواهیم یک ایرانی واقعی شویم ، دقت کنیم در گفتگوی روزانه مان چه کلماتی را به کار می بریم . به نظر شما کلماتی مثل خدا نگهدار ، متشکرم و درود زیبا تر از hi , bye و مرسی نیستند ؟ برای اینکه بتوانیم ادعا کنیم ما مردمانی با فرهنگ چند هزار ساله هستم ، بهتر است به عید ها و روز های مخصوصمان احترام بگذاریم . بیایید تصمیم بگیریم از این به بعد ، شب یلدا ، چهار شنبه سوری و عید نوروز را با شکوه تر از همیشه برگزار کنیم .

برای اینکه یک ایرانی اصیل شویم ، کار های زیادی می شود کرد که من فقط به چند تای آن اشاره کردم و مطمئن هستم که شما راه های بهتری را هم سراغ دارید .

+ نوشته شده در  84/11/28ساعت 17:12  توسط گیتی  | 

بستنی شاتوتی و باران

تا حالا شده زیر بارون توی پارک بدوید ؟ اگر این اتفاق برایتان افتاده است ، حتما می توانید بفهمید که دیشب من چه حس خوبی داشتم وقتی زیر بارون می دویدم . روحم تازه شد و احساس سرزندگی کردم . توی 2 _ 3 ماه اخیر این بهترین شبی بود که داشتم . تازه بعد از ورزش کردن ، به پیشنهاد من و به جیب دوستانم ! ( آخر من کیف پولم را نبرده بودم ) رفتیم بستنی خوردیم . چقدر خوردن بستنی شاتوتی توی هوای زمستانی می چسبد . وقتی هم که آمدم خانه ، نشستم تا ساعت 2 شب یک کتاب جالب خواندم تا شادی ام کامل شود . (( پدر آن دیگری )) نوشته ی پری نوش صنیعی ، که در آن از زبان یک کودک سخن گفته ، واقعا خواندنی است . یک کتاب دیگر هم به سبک این کتاب که اسمش (( درخت زیبای من )) است که آن را (( ژوزه مائورو ده واسکونسلوس )) برزیلی نوشته . پیشنهاد می کنم هر دو تا کتاب را بخوانید . مطئمنم که شما را جذب خود خواهد کرد .
+ نوشته شده در  84/11/27ساعت 13:59  توسط گیتی  | 

حرفی برای گفتن ندارم

یک نفر به نام چرت و پرت برایم کامنت گذاشته که چرا مطلب جدید نمی نویسم تا وقتی به وبلاگم سر می زند  مطلب قدیمی نباشد . در این مورد باید بگویم که مطلب نمی نویسم چون چیزی نیست که در موردش بنویسم . به خدا خسته شدم از بس که از پرسپولیس ، تیم ملی و این فوتبال بی در و پیکر ایران گفتم . این اوضاع اسفناک فوتبال ایران به ویژه تیم ملی دیگر انگیزه ای برای نوشتن برایم نگذاشته . برای همین یک چند وقتی است که فقط خبر های خارجی را ترجمه می کنم و فعلا کاری با فوتبال ایران ندارم . تیم ملی هم برای همان هایی که سنگ برانکو و دادکان را به سینه می زنند .

این هم یک شعر کوتاه اما زیبا از فریدون مشیری :

دریا ، صبور و سنگین ، می خواند و می نوشت :

(( ... من خواب نیستم !

خاموش اگر نشستم ،

مرداب نیستم !

روزی که بر خروشم و زنجیز بگسلم ؛

روشن شود که آتشم و آب نیستم ! ))

+ نوشته شده در  84/11/25ساعت 20:34  توسط گیتی  | 

یک بوس کوچولو

 

آخیش ، راحت شدم از دست این امتحان ها . یکی نیست به من بگه : " آخه بچه ! تو رو چه به درس خواندن ؟! " تو امتحان ها هیچی کم نگذاشتم و اگر خدا کمک کند ، احتمالا سر بلند بیرون می آیم و یکی – دو تا درس را می افتم . آخر می دانید ، چیه ؟ برای یک دانشجو مثل من افت است اگر بخواهم تمام درس ها را قبول شوم !!!

اگر از خیر درس بگذرم ، امشب فقط برای این آمدم سراغ وبلاگم که یک نکته را بگویم . امروز بعد از روز ها با دوستانم که از سرشان تو دنیا پیدا نمی شود ( آخه خدا بعد از آفریدن دوستانم توبه کرد که دیگر موجوداتی اینچنینی نیافریند ! ) ، رفتم سینما . فیلم : یک بوس کوچولو ، ساخته ی بهمن فرمان آرا . بازیگر محبوب من ، رضا کیانیان در کنار جمشید مشایخی بازیگران اصلی این فیلم هستند . فیلم را برایتان تعریف نمی کنم  اما اگر این فیلم را تا به حال ندیده اید ، فرصت را از دست ندهید و یک هزار تومان خرج کنید که ارزش فیلم بیش از این حرف ها است .

+ نوشته شده در  84/11/12ساعت 22:4  توسط گیتی  |