ارغوان
احساس مي كنم حكايت ما آدم هاي امروز مثل شعر ارغوان مشيري است.
ارغوان
چگونه پيچك غم، ارغوان شادي را،
به باغ خاطر ما جاودانه پژمرده ست!
چگونه كم كم زنگار نا اميدي ها،
جلاي آيينه ي شور و شوق را برده ست.
لبان ما، ديري است،
به هم فشرده چو نيلوفران نشكفته ست.
چنان به زندگي بي نشاط خو كرديم؛
كه نقش روشن لبخند يادمان رفته ست!
ببين به چهره ي اين مردمان راهگذر،
دل تمامي شان غنچه ي نخنديده ست.
هنوز، خانه اي از خانه هاي اين سامان
شبي ز بانگ سرود و سرور همخوانان
دمي ز شادي و پاكوب دست افشانان
به خود نلرزيده ست!
ببين كه بر سر دل هايمان چه آورديم!
ببين نخواسته با عمر خود چه ها كرديم!
چرا چو ماتميان، بي خروش مي مانيم؟
چرا سرود نيايش، به بامداد، به نور،
سرود گندم، باران،
سرود شاليزار،
سرود مادر، كودك، پدر،
سرود وطن،
سرود زندگي و عشق را نمي خوانيم؟
يكي بپرس، كه از زندگي چه مي دانيم؟
نفس كشيدن آيا نشان زيستن است؟
خموش، مردن؟
يا
شور و شوق پروردن؟!
چو آفتاب به اين لحظه ها درخشيدن.
اميد و شادي و شور و نشاط بخشيدن.
مگر نه اينكه غمي سهمگين به دل داريم
مگر نه اينكه به رنجي گران گرفتاريم.
نشاط مان را بايد هميشه، چون خورشيد،
_ بلند و گرم _ در اعماق جان نگهداريم.
مده به پيچك غم، آب و آفتاب و نسيم
بيا دوباره به فرياد ارغوان برسيم!

بياييد يك تيم بسازيم: بوفون درون دروازه، تورام، كاناوارو، زامبروتا در خط دفاع، زيدان، ويرا، كامورانزى، دل پيرو در خط هافبك و ترزگه، آنرى، اينتزاگى در خط حمله. مربى مارچلو ليپى، مدير تيم: ميشل پلاتينى. فكر مى كنيد اين تيم جديد يوونتوس است؟ نه. بازى فرانسه- ايتاليا در فينال برلين سال





