تبليغاتX
فوژان

فوژان

ما سر خوشان مست دل از دست داده ايم

نقره ي بي باك به صد طلا مي ارزيد

آخر چرا بايد بازي هاي آسيايي در كشوري برگزار شود كه به كثيف بازي كردن معروف است؟! يعني كشور قحطي بود كه قطر را ميزبان اين رقابت ها كردند؟!مهدي بي باك

نه البته كه كشور قحطي نبود اما بالاخره اين پول عرب ها بايد به يك دردي بخورد ديگر. چه چيز بهتر از يك كشور پولدار كه بتواند امكانات ميزباني را به راحتي فراهم كند؟‌ بله، براي بالانشين هاي ورزش آسيا فقط مهم است كه مسابقات با آبرومندي! برگزار شود و الا گور باباي روح ورزش. حالا ديگر به درك قداست ورزش در اين كشور عربي به لجن كشيده شده باشد . اصل آن است كه قطري ها با پول شان بتوانند رضايت خاطر عده اي را فراهم آورند و آخورشان را هنوز پا بر جا نگه دارند. حالا n تا ناداوري هم آن گوشه موشه ها رخ داد، اشكال ندارد. در اصل اين مسابقات همه اش بهانه است و آنچه مي ماند همان آخور و دوستي ها است. در اين بين هم تماشگران از سراسر آسيا به قطر مي آيند و گردشي مي كنند و جيب عرب ها را پر تر از گذشته مي كنند و به هيچ وجه مهم نيست كه احساسات شان چه مي شود. بالاخره نمي شود همه راضي نگه داشت. در كنار هر گلي خاري هم وجود دارد البته گل قطري از نوع كاكتوس است كه چشم همه را كور مي كند مثل چشم مهدي بي باك.

بوي تعفن بازي فينال بين مهدي بي باك و حريف قطري اش، همه جا را پر كرده بود و كثافت از ميز داوري مي باريد. به راحتي داشتند حق اين تكواندو كار خوب كشورمان را پايمال مي كردند و به قول خود مهدي كسي نبود از حق او دفاع كند. نه اينكه نخواهند، نه . آخر مشكل اينجا بود اسكناس هاي قطري ها توي گلوي شان گير كرده بود و مجال اعتراض به آنها نمي داد و گرنه انسان هاي با شرافتي! آنجا حضور داشتند. هر چقدر هم مشت به پشت كمر هايشان زدند و انگشت در دهان كردند تا اين پول ها را بالا بياورند، نشد و هنگامي راه گلوي شان باز شد كه كار از كار گذشته بود و به جاي مدال زرين طلا،‌ نقره ي بي ارزش را بر گردن مهدي آويختند. مدال نقره براي بي باك، حكم يك حلبي بي ارزش را داشت چون لياقت او كمتر از طلا نبود. و با بازماندن غير منتظره ي هادي ساعي از فينال بازي ها، اين طلا ارزشي دو چندان مي يافت اما چه سود كه جلوي چشم همه، با گستاخي هر چه تمامتر، آن را به تكواندو كار قطري دادند تا آه از نهاد مان بلند شود و آنها هم با قهرمان قلابي شان تا صبح شادي كنند.

بي شك، مهدي از اين ناداوري خيلي ناراحت است و احتمالا حالش از هر چه ورزش است به هم خورده. البته حق هم دارد. ماه ها تمرين كرد تا بتواند مدال طلاي بازي هاي آسيايي را به دست بياورد كه آن را با نامردي از او دريغ كردند اما تكواندو كار جوان كشور مان بايد بداند كه ما، او را قهرمان واقعي مي دانيم و اين فقط شعار نيست. سازمان تربيت بدني در يك اقدام پسنديده مي خواهد جايزه ي برندگان مدال طلاي بازي هاي آسيايي را به او بدهد كه به حق برازنده ي مهدي بي باك است.يوسف كرمي

تكواندوي ايران فقط حامل خبر هاي بد نبوده است و امروز يوسف كرمي توانست شادي را به كاروان ايران برگرداند. يوسف با بازي فوق العاده زيبايش،‌ تكواندو كار را كره اي را مغلوب كرد و دومين مدال طلاي ايران را در اين بازي ها كسب كرد و اين باعث شد تا روحيه ي ورزشكاران حاضر در قطر دوچندان شود. اما نمي دانم چرا استقبالي كه از قهرماني رضا زاده شد از قهرماني كرمي نشد. ( به ياد آهنگ هايي كه بعد از قهرماني رضا زاده پخش شد، بيافتيد . ) بدون شك با توجه به روحيه ي تيم ملي تكواندو و حريف خوب كره اي يوسف، كار او به مراتب سخت از رضا زاده بود اما انگار متاسفانه پارتي وزنه برداري بسيار كلفت تر از تكواندو است. در هر حال، به نظر من مهم مردم هستند و آنها هم خوب مي دانند كه يوسف چه كار بزرگي انجام داده است و قدردان زحماتش هستند و اين خودش براي يك قهرمان كافيست.

+ نوشته شده در  85/09/19ساعت 0:21  توسط گیتی  | 

16 آذر، به سیاهي C-130 و به سبزي دانشجو

1 _ دوستان دانشجوی خوبم! روز تون به شدت مبارک.

این روز را به خودم هم تبریک می گم ( البته به قول راحیل، کسی که در هفته 1 روز هم دانشگاه نمی ره، دانشجو حساب نمی شه ). در هر حال، من فعلا خودمو دانشجو می دونم و حسابی از کادویی که گرفتم ، ذوق زده هستم.  امروز که رسیدم خونه، دیدم مامانم برام یه قوطی نخود فرنگی به مناسبت روز دانشجو گرفته. ( 1) عاشق نخود فرنگیم 2) تو دوره ای که عجایب از در و دیوار می باره، دیگه هدیه گرفتن یه قوطی نخود فرنگی که تعجب نداره . )

غیر از این، یه چیز عجیب دیگه هم توی این هفته دیدم. اولین نمایشگاه الکترونیکی مراقبتی حفاظتی، با همکاری نیروی انتظامی و شرکت ناجی پاس در دانشگاه تهران برگزار شد و درست یک روز قبل از روز دانشجو، اختتامیه ی این نمایشگاه 4 روزه بود. هر چی توی این چند روزه فکر کردم، نتونستم بفهمم این سیستم ها و دانشجویان چه ربطی بهم می تونن داشته باشن که این نمایشگاه چند روز قبل از روز دانشجو و در دانشگاه تهران برگزار شد. البته این نمایشگاه هر چی نداشت، واسه من یکی بد نشد. واسه چند روز کار توی ستاد خبری شون یه پولی هم کف دست ما گذاشتن.

2 _ حالم از قطری ها بهم می خوره. دارن با پول شون همه چی را می خرن. بیشتر بازیکنان شون را واسه بازی های آسیایی دوحه از این ور و اون ور خریدن مثل وزنه بردار سنگین وزن شون و چند تا از بازیکنان تیم ملی بسکتبال شون . ( البته تا این جای کار )

3 _ یادم باشه که یادت بندازم که یادم بیاری، سال گذشته در چنین روزی تعدادی از عزیزامون را از دست دادیم. شهادت شون اینقدر غیر منتظره بود که عزرائیل هم یکه خورد. اصن قرار نبود که اینجوری بشه. یه سفر ساده بود برای تهیه گزارش. ولی انگار همه مون گول خورده بودیم و این سفری بود برای ملاقات با خدا. اما آخه اونا هنوز یه دل سیر خانواده شون را ندیده بودن و بچه هایی که امروز اولین سالگرد یتیمی شان است، هنوز به بابا هاشون نگفته بودن که چقدر دوسشون دارن. خانمای خونه هم می خواستن غذای مورد علاقه ی شوهراشون را روز برگشتن از سفر، درست کنن اما هنوز روز جاشو را به شب نداده، حلواشون را پختن. اما مرگ که به این چیزا توجه نمی کنه . اون می یاد و می بره و یه لحظه هم فکر نمی کنه توی دل این تهرون بزرگ که اون روز داشت از آلودگی هوا خفه می شد، یه عده گوش به زنگ عزیزاشون بودن تا بگن سالم رسیدن. واسه مرگ که از سیاه هم سیاه تره، فرقی نمی کنه که امروز، بچه های شهدای C-130 چه حالی دارن . پس لعنت به مرگ که تا صدای خنده هامون یه ذره بلند می شه، در خونمون را می زنه. راستی به نظر تون، امید و امثال اون یادشون مونده، خنده چه رنگیه؟!

+ نوشته شده در  85/09/16ساعت 21:3  توسط گیتی  | 

خونمون شده خرابه

تا حالا خونه اين شكلي ديده بودين؟!

لوله ي خونمون تركيده، واسه همينم زمين را كندن.

به خدا دارم از سر و صدا ديوونه مي شم.

اي كاش تو چادر زندگي مي كرديم كه ديگه لوله اي نبود كه بتركه.

 

my home 

                  

+ نوشته شده در  85/09/05ساعت 12:47  توسط گیتی  |