ما سر خوشان مست دل از دست داده ايم
«یادگار زریران»، نام نمایشی است که «قطب الدین صادقی» از تیرماه بر روی صحنه برده است. یادگار زریران داستان یکی از بزرگترین و پرافتخارترین کهن قهرمانان حماسی ایرانی به نام زریر است. این قهرمان حماسی در جنگی بین ایرانیان و تورانیان کشته می شود و بستور، فرزند خردسال زریر از سرداران نامدار ایران شاهد کشته شدن پدرش به دست سپاه توران است. او به خونخواهی پدر با وجود سن کم و مخالفت اطرافیان به میدان جنگ میرود و پس از دیدن جسم بیجان پدر به مبارزه با دشمن میپردازد و روح پدر نیز حامی وی در میدان مبارزه است. در این مبارزه که یک روز طول می کشد، بستور 7 ساله، 6 دهه بزرگ می شود و موفق می شود سپاه تورانیان را از پای درآورد و در نهایت به فرمان پدر، یک گوش، یک چشم، یک پا و یک دست «ارجاسب»، پادشاه تورانیان را از او می گیرد و این پادشاه را سوار بر خری بی دم به دیارش می فرستد.
تا اینجا، شاهد تئاتری بودیم که یکی از داستان های کهن را به نمایش می گذاشت و باید گفت صادقی و بازیگرانش به بهترین نحو این کار را انجام دادند و من به خصوص از بازی «ناصر عاشوری» (بستور کودک) خیلی لذت بردم.
اما در 5 دقیقه آخر نمایش، احساس کردم تفکر صادقی وارد جریان شده است و آنچه می دیدیم، حرف نهایی این کارگردان از اجرای این نمایش بود. هنگامی که بستور مسن کارش را به اتمام رساند، در یک لحظه متوجه شد که هیچ کس زنده نمانده است و احساس تنهایی غم انگیزی کرد. برداشت من بیننده این بود، بستور که هنگامی بچه بود و شور و شوق جنگ داشت، از اینکه در این راه قدم گذاشته است، بسیار ناراحت بود. او ناراحت بود از اینکه چرا تمام عمرش را در جنگ گذراند و هیچ چیز از گذران زندگی نفهمید. و من فکر می کنم این قمست از نمایش، حرف صادقی را مبنی بر اینکه این نمایش " ادای احترام نمادین به کسانی است که عمر خود را در مبارزه سپری کردند و بدون آنکه به خود فکر کنند، پیر شدند. "، با آخر نمایش در تضاد است.
اما کار، در اینجا تمام نمی شود و وقتی بستور پیر در جستجوی پدرش از صحنه خارج می شود، به ناگاه کودکی در لباسی امروزی و با در دست داشتن اسلحه ای مدرن وارد صحنه می شود و دنبال پدرش می گردد. در نهایت این پسر کنار درختی می نشیند و به پدرش می گوید که تا وقتی برگردد، منتظر می ماند.
در این هنگام، تنها چیزی که به ذهن من خطور کرد، این بود که کارگردان دارد تکرار تاریخ را نشان می دهد و بعد از صحبتی که بعد از پایان نمایش با او داشتم، این حرف را تایید کرد.
و اما نمی دانم چرا یکی از تماشاگران تئاتر، این نمایش را تمثیلی از فلسطین می دانست.
پ.ن۱ : به کسانی که این نوع نمایشنامه ها را دوست دارند، حتما پیشنهاد می کنم، این تئاتر را ببینند چون بسیار زیبا کار شده است.
پ.ن۲: پسر خوب، دختر خوب! تو که دوست داری دست دور گردن دوست دختر / پسرت بندازی و هر و هر بخندی، برای چی می آیی تئاتر؟؟؟؟؟؟؟ تو که اینقدر شعور نداری، به بیننده کنار دستی ات احترام بگذاری و با سکوتت اجازه دهی، از نمایش لذت ببرد، برای چی بی خود 4 هزار تومان خرج می کنی؟؟؟؟؟ تو و دوستای کم عقل تر از خودت که تا آخر تئاتر دست از لودگی برنداشتی، بی خود می کنی، آرامش دیگران را برهم می زنی. و جالب این جا بود که از صحبت هاتون مشخص بود که از دوستان بعضی از بازیگران این نمایش هستید!
پ.ن۳: عکس از رضا معطریان - سایت ایران تئاتر