تبليغاتX
فوژان

فوژان

ما سر خوشان مست دل از دست داده ايم

به سرما عادت می کنیم!

بارون که بیاد، نمی تونم جلو خودم رو بگیرم؛ باید حتی شده یه چند دقیقه ای باهاش خلوت کنم. نصف شبی هم یه ملاقات باهم داشتیم. پام به حیاط رسید، یه لرز بدی توو بدنم افتاد. تلق تلق دندون هام به هم می خورد. خواستم برم توو خونه یه لباس گرم تنم کنم که دیدم کم کم داره لرزش بدنم کم می شه و آخر تموم شد. هوا گرم تر نشده بود، این بدن من بود که به شرایط موجود تن داده بود.

یه دفعه غصم گرفت. دیدم حداقل خودم بعضی وقتا اینجوریم. وقتی هوای زندگیم سرد می شه، نمی رم یه لباس گرم بپوشم تا اثر سرمای اون رو از بین ببرم بلکه به سرماش عادت می کنم!

به این می گن یه دل خوشی احمقانه؛ شرایط بد رو تغییر نمی دی، تنها خودت رو با اون وفق می دی.

+ نوشته شده در  88/01/11ساعت 3:58  توسط گیتی  |