فوتبال میدیا: بگذارید ایندفعه را رمانتیک وار – حتی اگر بخواهید به تمسخر دخترانه اش بخوانید- از فوتبال بنویسم. اجازه دهید، همین یک دفعه خط های نامرئی ای که مانع همسایگی فوتبال و احساسات شده اند را نادیده بگیرم و در عوض مسائل فنی، یار همیشگی فوتبال، را از بازی واژه ها بیرون اندازم. چه اشکالی دارد، فقط یک بار فوتبال نامه ای بنویسم فارغ از دردهای تکراری که گویا هیچ گاه قصد تمام شدن، ندارند. گمان نکنم خدشه ای به اخلاق روزنامه نگاری وارد شود، اگر فقط یک بار، کاملا جانبدارانه از یک فوتبالیست بنویسم. نگران رسیدن زمین و آسمان بهم نباشید و اجازه دهید، همین یک بار ستایش نامه ای بنویسم در باب جادوگر فوتبال ایران.
«جادوگر» نامیدنش هم ربطی به تکینک ناب او ندارد، علی کریمی اینبار به دلیل دریبل های فرا فوتبالی اش جادوگر خطاب کردم. آقای شماره 8 در اوایل دوران بازیکنی اش در حد خیلی ساده دریبل می زد و هیچ وقت نشان از یک بازیکن حرف گوش کنی که هزاران سود زود گذر در آن نهفته باشد، نداشت. به اواسط دوران بازیگری اش هم که رسید، دریبل های فوتبالی اش غوغا کرد و مارادونا آسیا نامیدنش . در همان هنگام خارج از گود، یک پا دو پا می رفت. در آلمان و امارات هم، خارجی ها تا حدودی مجذوب قدرت نمایی اش شدند و آنها هم رای مثبت به جادوگر بودنش دادند اما هنوز هم در بیرون از زمین فوتبال دریبل زنی ساده را کار می کرد، یاد نمی دهم در جهت باد خاصی گشته باشد. به هر حال ورزشکارانی بوده اند که وقتی به درجه ای از محبوبیت و شهرت رسیده اند، خواسته یا ناخواسته با جریانی همراه شده اند.
وقتی هم دوباره به پرسپولیس آمد، با بازی های خوب اش شور و حال خاصی را میان هواداران ارتش سرخ آورد اما پیشرفت چشمگیری در دریبل زنی خارج از گود نداشت، شاید هنوز زمان اش فرا نرسیده بود. البته وقتی دست رد به سینه مربی وقت تیم ملی که در اثر فشار ها رسانه ها او را به تیم دعوت کرده بود، زد، کارش را عده ای در حد دریبل کشویی دانستند. همان عده در آن زمان می گفتند که کریمی با این کار، اقتدار خودش را نشان داد.
اما زمانی نگذشت که جادوگر فوتبالی تبدیل به جادوگر مردمی ایران شد. زیاده گویی است اگر بخواهم اتفاقات بازی با کره جنوبی را دوباره بیان کنم. حتم دارم هیچ کس دریبل دو طرفه ای که جادوگر به همراه چند تن از هم بازی هایش زد، از یاد نخواهد برد. آن روزها باد شدیدی می وزید که کریمی را هم با خود همراه کرد.
شماره 8 ایران، به اندازه کافی ثابت کرده بود که جهت قطب نمایش، فقط جهت عموم مردم را نشان می دهد اما گویا در بازی استیل آذین و پرسپولیس سعی بر اثبات دوباره اش داشت. او قصد داشت بعد از به ثمر رساندن گل با پیراهن تیم سابق اش خوشحالی کند، کاری که حداقل در لیگ ایران سابقه نداشته است.
علی کریمی با این کار قصد داشت بگوید اگر بنابر دلایلی مجبور به ترک پرسپولیس شد اما هنوز یک پرسپولیسی تمام عیار است و می خواست به هوادارن تیم سابق اش ادای احترام کند. شرایط بازی به گونه ای رقم خورد که او مجبور شد بعد از اخراج شدن اش، لباس شماره 8 پرسپولیس را به هواداران ارتش سرخ نشان دهد.
علی کریمی با این حرکت اش، کاری فراعرفی و شاید هم از لحاظ فوتبالی، غیر حرفه ای را انجام داد و در مقابل هم هواداران پرسپولیس مانند یک هوادار آماتور اما قدرشناس عمل کردند وبازیکن رقیب که پایه ساز دو گل برای تیمش اش بود را تشویق کردند.
کار بی سابقه کریمی، جوابی بی سابقه داشت و فکر می کنم کمتر کسی فکر کند دلیل رخ دادن این «بی سابقه» ها، فوتبالی باشد. شاید به همین دلیل است که می توانم به خود جرات دهم و دوباره او را جادوگر مردمی خطاب کنم.
+ نوشته شده در
88/08/10ساعت 17:58  توسط گیتی
|
فوتبال میدیا: کجا پسر؟ بر می گردی که چه؟ فکر کردی اینجا چه خبر است که خیال برگشتن داری؟ در گوشه ذهن ات چه می گذرد که می خواهی وداعی وطنی با فوتبال داشته باشی؟ بهتر نیست کفش هایت را به میخ های آلمانی آویزان کنی؟
چرا، به نفع توست که در غربت – گرچه بکار بردن این واژه برای تو با محبوبیت زیادت بین آلمانی ها، غریب است - چهار گوشه زمین را ببوسی تا اینکه بیایی اینجا، اسیر غربت لیگ وطنی شوی. در نگاه اول، ترکیب «غربت» و «وطن» بی معناست اما وقتی بیایی، می فهمی که چه مفهوم عمیقی دارد!
غربت از غریب می آید و غریب هم یعنی بیگانه و این لیگ برای تو لژیونر که سال های سال در بوندس لیگا بسر برده ای، بس بیگانه، عجیب و غریب خواهد بود. این لیگ، حتی اندک شباهتی به لیگی که تو سال های پیش ترک اش کردی، ندارد؛ نه آنکه بهتر شده باشد، نه، بلکه طاقت فرسا شده است.
طاقت فرسا، نه از آن جهت که امکاناتش کمتر شده یا سطح کیفی بازی ها پایین تر آمده باشد. اتفاقا تیم های شهرستانی پیشرفت خوبی داشته اند و دیگر لیگ دو قطبی نداریم و در ظاهر هم از سیستم های «علی اصغری» خبری نیست اما تبدیل به لیگی شده است که همه چیز در آن پیدا می شود به جز یک فوتبال خالص، حتی از نوع «در پیتی» اش.
هیچ وقت فکرش را می کردی، هیجان دربی سرخابی ها از لیگ ایران گرفته شود؟! چند صباحی ست، لیگی داریم با یک دربی کاملا ساختگی که تمام نتیجه ها به تساوی ختم می شود و در این بین هم سعی زیاد شد تا نشان دهند داور ایرانی هم می تواند دربی بزرگ تهران را بدون هیچ گونه دردسری سوت بزند. یکی نیست بگوید، مگر دربی قلابی سوت زدن هم دارد؟
نه تنها، دلخوشی فوتبالی ایرانی ها ( کل کل های قرمز و آبی) از هواداران گرفته شده بلکه پارسال می خواستند فاتحه ای نثار روح برنامه 90 کنند. زورشان آمده بود وقتی ناکارآمدی شان توسط فردوسی پور به همه مردم نشان داده شد. زمانی که در ایران توپ می زدی، اینقدر لیگ بی برنامه نبود که لیگ پارسال بود؛ تا جایی که می خواستند روز عید نوروز بازی بگذارند. در ضمن مدیریت تیم ها هم اینقدر کشکی نبود که یک مربی بتواند بازیکن برزیلی ای که در تیم محلات بازی می کرده است را جای یک بازیکن طراز اول به پرسپولیس قالب کند.
تو هم که بیایی، به طور حتم می خواهی آخرین حضورت در زمین فوتبال را با لباس پرسپولیس داشته باشی؛ پس قاطعانه تر از قبل توصیه می شود که نیا و همان جا که هستی بمان. پرسپولیس، یتیم تر از همیشه شده است. مطمئن باش طاقت دیدن پرسپولیس امروز را نخواهی داشت، چه برسد به بازی کردن در آن.
آن زمان که ایران بودی، مگر هر کسی جرات داشت، داعیه مربیگری در این تیم را داشته باشد؟! اما امروز، هر کسی بر مسند مربیگری اش می نشیند. پرسپولیس زمان تو، چیزی جز قهرمانی نمی خواست اما امروز سوم هم بشود، خوشحال است. تیمی که تو در آن توپ می زدی، استقلال هم از رو به رو شدن با آن هراس داشت اما امروز تیم هایی که برای اولین بار در لیگ برتر بازی می کنند، برای سرخ پوشان تهران، شاخ و شونه می کشند.
اینجا، همه چیز به ظاهر حرفه ای شده است اما قیمت گزافی برای این پیشرفت قلابی پرداخته شد؛ لیگ ایران و پرسپولیس دیگر بوی خالص فوتبال نمی دهند و ناخالصی قاطی اش کرده اند، ناخالصی ای که به تعبیر عده ای بوی سیاست می دهد.
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت 2:23  توسط گیتی
|
فوتبال مدیا:
فرانک لمپارد نمی توانست بفهمد چرا داور بازی، اینگونه قضاوت کرد. او به سایت رسمی باشگاه چلسی گفت:« داور حداقل 3 پنالتی مسلم را برای تیم ما نگرفت. این یک فاجعه است و من نمی دانم چرا در مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا چنین اتفاقی افتاد.»
یوهان کرایف، بازیکن سابق بارسلونا هم به داوری انتقاد داشت گرچه تیم اش را شایسته صعود می دانست:« داور های هر دو بازی رفت و برگشت از بدترین ها بودند.» خوان لاپورتا، رئیس باشگاه بارسلونا هم گرچه تیمش را مقابل چلسی خوش شانس می دانست اما به نظرش این شانس، عادلانه بود.
تمام بازیکنان چلسی مانند لمپارد نمی توانستند نحوه قضاوت داور بازی را درک کنند و این از فریاد های میشائیل بالاک به طور کامل مشخص بود و حتی بعضی از پسران استمفورد بریج مانند خوزه بوسینگا اعتقاد داشت که داور را خریده اند.
از طرف دیگر، اهالی کاتالان هم داوری را قبول نداشتند اما به هر حال، حضور در ورزشگاه المپیک رم را حق مسلم خود می دانستند. ستون نویس سایت گل هم که تیر آخر را زد: « چلسی بد شانس بود اما صعود بارسلونا یک پیروزی برای فوتبال بود.»
در این شرایط سخت است که به طور قطع بگویی، کدام یک از دو تیم چلسی و بارسلونا حق شان حضور در فینال بود. نظر قطعی برای این موضوع که کدام یک شایسته تر بودند، بر می گردد به اینکه فوتبال کاتالانی بپسندی یا بازی پسران آبی پایتخت نظرت را جلب کرده باشد. اما یک نکته در این جا مشخص است: حق مسلم « گاس هیدینک» بود که تیمی را در فینال این فصل لیگ قهرمانان اروپا هدایت کند.
این مربی 62 ساله هلندی که از فوریه سال میلادی جاری جانشین فلیپه اسکولاری شد، در حضور کوتاه مدتش در چلسی، نتایج قابل توجهی در لیگ قهرمانان اروپا بدست آورد. اولین تجربه هیدینک با چلسی در لیگ قهرمانان اروپا بر می گردد به اولین مرحله حذفی مقابل یوونتوس که در آن اهالی تورین بازی را 1 بر صفر واگذار کردند.
لیورپول، دومین قربانی هیدینک در لیگ اروپا – مرحله یک چهارم نهایی – بود. پسران آبی لندن با رهبری این مربی هلندی، 2 بازی خوب را مقابل تیم آنفیلدی انجام داد و شاگردان رافائل بنیتز راهی جز تسلیم نداشتند.
بارسلونا می توانست، سومین غول کشی هیدینک به حساب آید و شهر رم میزبان یک فینال تمام انگلیسی باشد. اما فوتبال است دیگر و گاهی می شود یک داور درجه یک دنیا در سطح بسیار مبتدی سوت بزند. مربی هلندی هم اعتقاد داشت داور هم مانند بازیکن و مربی اشتباه می کند اما به نظرش نادیده گرفتن 3 یا 4 موقعیت قابل قبول نیست و گفت:« قضاوت به این بدی تا به حال ندیده ام.»
اگر به گفته ستون نویس سایت گل، برد بارسلونا مساوی با پیروزی فوتبال است، پس از طرفی می توان گفت، نبود گاس هیدینک در فینال جام باشگاه های اروپا، چیزی در حد باخت فوتبال است؛ آن هم با هت تریک داور نروژی بازی نیمه نهایی!
+ نوشته شده در
88/02/18ساعت 0:40  توسط گیتی
|