عاشق و معشوقیم، من و تو!
داشتم فکر می کردم، من ( به عنوان یه روزنامه نگار ) و ورزش ( در قالب یک حوزه کاری)، مثل 2 تا عاشق و معشوق می مونیم که خانواده هامون نمی ذارن بهم برسیم!
به هر حال شرایطی وجود داشته که من هنوز نتونستم یه دل سیر توو این حوزه کار کنم و بیشتر شهری نویس بودم تا ورزشی نویس. این وسط هم هرزگاهی، یکی می یاد می گه چرا کلا بی خیال ورزش نمی شم و نمی چسبم به اجتماعی.
البته ورزش بیچاره یه مادرزن داره که به خونش تشنه ست. این مادر زن محترم، هروقت بیکار می شه، به من بیچاره تر از ورزش توپ و تشر می زنه که :« اه........ بازم رفتی سراغ ورزش» احتمالا منم یه مادر شوهری دارم که نمی تونم به ورزش برسم اما خب هنوز زیارت شون نکردم!
الانم که شهری نمی نویسم، دارم توو حوزه محیط زیست کار می کنم و نمی دونم در آینده قرار چی پیش بیاد.
اما پایان ماجرا از دو حالت خارج نیست: 1) یا ما بر خانواده هامون غلبه می کنیم و بهم می رسیم 2) یا اینکه به این نتیجه می رسیم که تجربه بزرگترا درست می گفته و از هم جدا می شیم!
در هر حال، فعلا عاشق همیم!
