تبليغاتX
فوژان - باید «زن سیاست» می شدم

فوژان

ما سر خوشان مست دل از دست داده ايم

باید «زن سیاست» می شدم

معلم سوم دبستانم، هر 2 ماه یک بار از طریق رای گیری مبصر کلاس را انتخاب می کرد. قضیه به این صورت بود که هر نفر اسم دونفر را بر روی کاغذ می نوشت و در آخر، دو نفری که بیشترین رای کلاس را آورده بودند، به عنوان مبصر انتخاب می شدند. در یکی از این دوره ها، ذهن پلیدم شروع به کار کرد! در روزی که قرار بود، رای گیری انجام شود، به صورت چهره به چهر مغز اکثر بچه های کلاس های را شستشو دادم تا به من رای دهند. با تعدادی قرار گذاشتم که به همدیگر رای بدهیم – توجه داشته باشید که من حق 2 رای داشتم و یکی از رای ها را هم به خودم می دادم اما با حدود 20 تن از همکلاسی هایم چنین قراری گذاشتم! – به تعداد دیگری هم یک سری وعده و وعید فکر می کنم دادم. نتیجه تلاش هایم این شد که با تعداد رای بسیار بالایی( دیگر کسی در طول سال به اندازه من رای نیاورد) به عنوان مبصر کلاس انتخاب شدم و 2 ماه ریاست کردم! در هنگامی که مبصر بودم، آتشی سوزاندم که داشت به جریمه سنگینی ( جریمه از نوع نوشتنی) برای تمام بچه های کلاس ختم می شد. بنابراین بعد از اتمام دوره، معلمم تصمیم گرفت 2 تن از بچه مظلوم های کلاس را تا آخر سال، به عنوان مبصر انتخاب کند. این اتفاق برایم بسیار ناخوشایند بود و بیش از 2- 1 ماه نتوانستم تحملش کنم. بنابراین دوباره شروع به مخ زنی بچه های کلاس کردم! به آنها حقوق از دست رفته شان (!) را یادآور شدم و قبولاندم که نهایت بی انصافی است که آن دو مبصر تا آخر بمانند. در آخر که توانستم بچه ها را با خودم همراه کنم، به سراغ معلم رفتم و اعتراض کردم. نتیجه این بار هم خوب بود و دوباره برگشتیم به روال رای گیری. الان که این خاطره را بازخوانی کردم، دیدم در عرض یک سال، یک بچه 9 ساله هم با ترفند خاص خودش به بالاترین سمت کلاس رسید و هم اینکه کودتا کرد! بنابراین فکر می کنم، بهتر بود این بچه یک « زن سیاست» می شد.
+ نوشته شده در  87/12/11ساعت 17:40  توسط گیتی  |