<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فوژان</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/</link>
<description>آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 10 Oct 2008 15:24:16 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کرمان است و یک «پته»  </title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>گزارش چند رسانه ای از پته ( یکی از صنایع دستی کرمان ) در سایت زیگزاگ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای دیدن گزارش، &lt;A href=&quot;http://zigzagmag.org/article/default.aspx/652&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; کلیک کنید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 15:24:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=166</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رهبر پرسپولیس باید در تمام جبهه ها بجنگد</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-165.aspx</link>
<description>شاید، بهترین راه برای پی بردن به مشکلات احتمالی مربیان خارجی در ایران، صحبت کردن با خودشان باشد. از این رو به سراغ «افشین قطبی» رفتیم و در این مورد با او به گفتگو نشستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در &lt;A href=&quot;http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/636&quot;&gt;بخش نخست&lt;/A&gt; این مصاحبه که هفته گذشته منتشر شد، با افشین قطبی بیشتر در مورد مسائل باشگاهی و بازیکنان صحبت کردیم. او به «زندگی کوتاه مدیرعامل و مربی در باشگاه های استقلال و پرسپولیس» اشاره کرد و گفت: «به همین دلیل، سرمربی و مدیرعامل این دو باشگاه، به الان فکر می کنند و برای شان سخت است به فکر آینده باشد.» در ادامه بخش پاياني اين مصاحبه را &lt;A href=&quot;http://zigzagmag.org/article/default.aspx/650&quot; target=_blank&gt;می خوانید&lt;/A&gt;.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 09:01:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=165</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-165.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از ایرانی بودن، استعفا می دهم</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-164.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ایرانی، درد. ایرانی، کوفت. هر کاری کنید، دیگر رگ « غیرت ایرانی» ام بالا نمی زند. اصلا دیگر رگی نمانده است که بخواهد بالا بزند. علاقه و افتخار هم به کوروش کبیر و کتیبه معروفش هم به زباله دان تاریخ پیوسته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کله ام هم از این خزعبلات پر است؛ فرهنگ غنی ایرانی و تمدن چند هزار ساله. تمام اینها را بگذارید دم کوزه و آبش را بخورید. دیگر حنای تان برایم رنگی ندارد. بیایید ایران تان را بگیرید، ارزانی خودتان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما سعی نکنید، شعور انسانی ام را بگیرید؛ چون مانند «آب در هاونگ کوفتن» است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و چقدر هاونگ در ایران کم یاب شده است. حتی کار به بازار سیاه هم در زمان «مدرک کردان» کشیده شد. به تازگی هم خبر رسیده جناب لاریجانی حدود 270 تا هاونگ خریده است. البته برای این کار، رئیس مجلس آتش به مالش ( بیت المال ) زده و بابت هر هاونگ 100 میلیون پرداخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما کاش، ایشان می دانست، با تشبیه کردن 100 میلیون به خیار و سیب نمی تواند، «شعور ما» را به جای آب در هاون بکوبد و ضرب المثل جدیدی پدید آورد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Oct 2008 20:06:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=164</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-164.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فوتبال ایران، «خارجی زایی» یا «خارجی زدایی»؟</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;گفتگو با افشین قطبی، سرمربی پرسپولیس- بخش نخست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مربی های بزرگ را آوردند، اما فوتبال مان بزرگ نشد. از «ایوویچ» تا «بلازوویچ» و «دنیزلی»، هیچ کدام نتوانستند در ایران بزرگی کنند. مربیانی که در کشور های دیگر، موفق بودند، گویی در ایران طلسم شده بودند. کم کم، شک کردیم که یک جای فوتبال مان لنگ می زند و بعد از حرف «افشین قطبی»، شک مان به یقین تبدیل شد. او در مصاحبه با «خبرگزاری فارس» گفته بود: «مطمئنم هیچ مربی خارجی، دیگر حتی در فوتبال ایران را نخواهد زد.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برای همین، ما در خانه افشین قطبی را زدیم تا او به عنوان یک مربی خارجی- ایرانی، از راز عدم موفقیت مربیان خارجی در چند سال اخیر بگوید: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;موفقیت یک مربی به تجربه ها، آموزش و شخصیتش بستگی دارد. شاید مربیان خارجی که آوردیم، بهترین نبودند برای فوتبال و شاید امکانات لازم در اختیار مربی نبوده است. امتیاز من این بود که، کشورم را خیلی دوست داشتم و توانستم با کمبود امکانات و مشکلات کنار بیایم. &lt;A href=&quot;http://zigzagmag.org/article/default.aspx/636&quot; target=_blank&gt;ادامه مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لینک مطلب در &lt;A href=&quot;http://balatarin.com/permlink/2008/9/23/1404129&quot; target=_blank&gt;بالاترین&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 13:58:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=163</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پانتومیم: زبانی دیگر برای ناشنوا</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>انگشت را داخل گوشت فرو ببر تا تو هم مانند آنها شوی. این جا، خانه آنهاست؛ به رسم ادب، همرنگ میزبان شو. «شنیدن» این جا بی معنی است. تنها حرکات صورت و بدن است که سخن را می رساند، بنابراین اندک زمانی می توانی به زبانت استراحت دهی. انگار، تازه متوجه می شوی که می توان معلول بود، بدون آن که نشانی داشته باشد. و این، یکی از مشکلات بچه های ناشنوا است: «اگر نابینا باشی یا این که دست و پا نداشته باشی، همه متوجه می شوند و به کمکت می آیند. اما ما که ناشنوا هستیم، هیچ نشان ظاهری نداریم و به ما توجه نمی شود.»                                                     ادامه مطلب در &lt;A href=&quot;http://zigzagmag.org/article/default.aspx/630&quot; target=_blank&gt;زیگزاگ&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://balatarin.com/permlink/2008/9/19/1401013&quot; target=_blank&gt;لینک گزارش در بالاترین&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 14:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می زنم عمو رضا رو!</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ملت شریف ایران! ناراحت شدی؟ روح لطیفت آزرده شد؟ آخی، الهی مورچه دورت بگرده! درد و بلات هم بخوره تو سر آقا فیله! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو رضا اذیتت کرد؟ قلب پاکت گرفت از دستش؟ حرفا و کارای زشت زشت یادت داد؟ الهی قربون اون اشکای قشنگت برم که بو فاضلاب می ده! گریه نکنیا. خودم می رم این «عمو رضا» بد رو می زنم. اصلن رو زبونش فلفل می ریزم تا اینقدر حرفای راست نزنه. با سیخ هم داغش می کنم تا یادش بمونه ، فقط یه کارگردان طنز و باید تو رو بخندونه نه اینکه در نقش یه آینه عمل کنه و چهره خوشگلت! رو بهت نشون بده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تازه، اگه دست من به عمو رضا نرسه، بابا جونت هرکاری می کنه تا حالشو بگیره. بابا قهرمانت، چکش برداشته تا آینه عمو رو تیکه تیکه کنه.اما حیف بابات نمی دونه اگه این کار رو کنه، چهره تو رو به جای یک آینه، 100 تیکه اون آینه نشون می ده و اینجوری اوضاع بی ریخت تر می شه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیا کوچولوی خوشگلم، اشکاتو پاک کنم تا برای روز مبادا « اشک تمساح» برای ریختن داشته باشی.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Sep 2008 12:31:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداجون! متشکرم</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>داشتم آهنگ &quot; خدا جون &quot; قمیشی رو گوش می دادم، یادم افتاد که یک سری &quot; تشکر &quot; به خدا بدهکارم. پس با اجازه بزرگترا:                                                                                                             خدا جون! متشکرم از اینکه روز های جمعه برق خونمون نمی ره                                                     خداجون! مشتکرم از اینکه قمیت خونه ها بعد از اینکه ۳-۴ برابر شد، حدود ۰.۲۵ ارزون شده                  خداجون! مشتکرم از اینکه هادی ساعی توو المپیک طلا گرفت                                                   خداجون! متشکرم از اینکه به جز &quot; کردان &quot;، مدرک هیچ کدوم از مردان دولتی مون تا حالا قلابی نبوده   خداجون! متشکرم از اینکه سایت &quot; عمو پورنگ &quot; هنوز فیلتر نشده                                             خداجون! متشکرم از اینکه ......... ( اینو دیگه توو دلم بهش گفتم )                                        
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Sep 2008 18:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوره، دوره ارزانی ست</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>آری، دوره، دوره ارزانی ست. هر چه بخواهی، ارزان است؛ اما تنها از نوع غیر مادی اش. وگرنه، این روزها &quot;ارزانی&quot; مایحتاج زندگی را حتی نمی شود در خواب دید.  اما در عوض، با چشمانی نا بینا هم می توان، &quot;زیر قیمت بودن &quot; هر چیزی با ارزشی که قابل لمس شدن نیست را دید. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چیزی که به شدت ارزان شده، شعور مردم است. و هر کس به راحتی می تواند به آن بی احترامی کند. &quot;علی آبادی&quot; هم که همکارانش، تلاش بسیاری برای بهتر شدن وضعیت معیشت مردم کرده اند، از این &quot; ارزانی&quot; ها استفاده کرد و مثل آب خوردن، شعور مردم را زیر سوال برد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; بله دیگر، دوره، دوره ارزانی ست و رئیس سازمان تربیت بدنی هم که دید توهین به شعور ایرانی، مالیات ندارد، با لگد مال کردنش، گفت : &quot; چه کسی گفته ما در المپیک ناکام بوده ایم؟ &quot; شاید از کسی که ارزان، جایگاهش را در بالاترین رده ورزش ایران به دست آورده است، باید انتظار داشت که همه چیز را ارزان ببیند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در بین این همه &quot;ارزانی&quot;، فیروز کریمی در برنامه مثلث شیشه ای، حرف ارزشمندی زده بود؛ بله، آقای علی آبادی! شما مدیر توانمندی هستید اما فقط در شهردای تهران.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 21:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امپراطور! تو هم آلوده شدی؟</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;فوتبال مدیا:&lt;/STRONG&gt; &lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;فصل پیش که آمدی، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدیم. البته حق هم داشتیم؛ به هر حال داشتن یک سرمربی که رنگ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;3&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt; جام جهانی را به خود دیده بود، کم چیزی نبود. اواسط فصل، شادی مان بیشتر هم شد؛ چون علاوه بر دانش فنی، ادبیات خاصی را هم به همراه خود آورده بودی. &lt;/SPAN&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;انتهای فصل که رسید، شادی مان دو چندان شد، اما نه تنها به خاطر قهرمانی در لیگ برتر، بیشتر به این دلیل که تاثیری مثبت، هر چند کم، بر روی ادبیات فوتبال ما گذاشته بودی. برای همین، رفتنت خیلی غم انگیز بود، حتی برای «غیر فوتبالی» ها. &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;هنگامی که قرار شد، دوباره بیایی، خوشحالی مان با تعجب همراه شد. امپراطور که در تصمیم رفتنش، بسیار قاطع می نمود، برگشت. آنهم در شرایطی که کاشانی، همراه قدیمی اش، دیگر در تیم نبود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;از اینکه دوباره با ما بودی، از خوشحالی سر از پا نمی شناختیم اما مگر «تعجب» دست از سرمان بر می داشت؟! آنقدر قاطعانه خداحافظی کرده بودی که پشت سرت غم نامه ها نوشتند؛ حتی تو را با «بازرگان» مقایسه کرده بودند. پس طبیعی بود، در اوج خوشحالی از این اتفاق متعجب شویم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;سعی هم کردیم این «تعجب» را در نطفه خفه کنیم اما راه به جایی نبردیم. هرگاه به سوال های برآمده از این ماجرا فکر می کردیم، سوال دیگری متولد می شد. تا اینکه به ناچار منتظر ماندیم تا «گذشت زمان» جواب سوال هایمان را بدهد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;و زمانی طول نکشید که پشت تریبون «نود» به سوال ها جواب دادی، البته در ظاهر! درست در این زمان بود که غم جای خوشحالی و تعحب مان را گرفت. « غمی» که هزار بار حزن انگیز تر از « غم رفتنت» بود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;وقتی که رفتی، ناراحت از دست دادن مربی ای بودیم که هم کلاس فنی اش بالا بود و هم کلاس صحبت کردنش. &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;اما بعد از صحبت هایت در نود، ناراحت بودیم از اینکه در عین وصال از دست داده بودیمت! شاید کمی اغراق چاشنی کلام مان شده است و شاید هم به جاده خاکی زده ایم و در کل اشتباه می کنیم. اما وقتی که از دلایل برگشتنت می گفتی، احساس عجیبی به ما می گفت، صادقانه حرف نمی زنی. تصور کردیم، دیگر امپراطور رک گو فصل پیش ما نیستی. &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;اما این، تنها دلیل غمگین شدمان نبود. چیزی که بیشتر از همه آزارمان داد، این بود که در طول یک سال گذشته، چقدر اشتباه فکر می کردیم، موجی مثبت – در زمینه اخلاقی – در فوتبال کشورمان راه انداخته ای. نگو، پیش از اینکه مربیان از تو تاثیر پذیرند، تو از آنها الگو برداری کرده بودی. و در حالیکه فکر می کردیم واکسینه هستی، آب گل آلود فوتبال ایران، تو را هم آلوده کرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Aug 2008 23:19:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یادگار زریران، یادی از قهرمانان حماسی</title>
<link>http://fojhan.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;«یادگار زریران»، نام نمایشی است که «قطب الدین صادقی» از تیرماه بر روی صحنه برده است. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;یادگار زریران داستان یکی از بزرگترین و پرافتخارترین کهن قهرمانان حماسی ایرانی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به نام زریر است. این قهرمان حماسی در جنگی بین ایرانیان و تورانیان کشته می شود و بستور، فرزند خردسال زریر از سرداران نامدار ایران شاهد کشته شدن پدرش به دست سپاه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;توران است. او به خونخواهی پدر با وجود سن کم و مخالفت اطرافیان به میدان جنگ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;می‌رود و پس از دیدن جسم بیجان پدر به مبارزه با دشمن می‌پردازد و روح پدر نیز حامی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وی در میدان مبارزه است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; در این مبارزه که یک روز طول می کشد، بستور &lt;IMG alt=&quot;یادگار زریران&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.theater.ir/photos/yadegar%20zariran%20(4).JPG&quot; align=left border=0&gt;7 ساله، 6 دهه بزرگ می شود و موفق می شود سپاه تورانیان را از پای درآورد و در نهایت به فرمان پدر، یک گوش، یک چشم، یک پا و یک دست «ارجاسب»، پادشاه تورانیان را از او می گیرد و این پادشاه را سوار بر خری بی دم به دیارش می فرستد. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تا اینجا، شاهد تئاتری بودیم که یکی از داستان های کهن را به نمایش می گذاشت و باید گفت صادقی و بازیگرانش به بهترین نحو این کار را انجام دادند و من به خصوص از بازی «ناصر عاشوری» (بستور کودک) خیلی لذت بردم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما در 5 دقیقه آخر نمایش، احساس کردم تفکر صادقی وارد جریان شده است و آنچه می دیدیم، حرف نهایی این کارگردان از اجرای این نمایش بود. هنگامی که بستور مسن کارش را به اتمام رساند، در یک لحظه متوجه شد که هیچ کس زنده نمانده است و احساس تنهایی غم انگیزی کرد. برداشت من بیننده این بود، بستور که هنگامی بچه بود و شور و شوق جنگ داشت، از اینکه در این راه قدم گذاشته است، بسیار ناراحت بود. او ناراحت بود از اینکه چرا تمام عمرش را در جنگ گذراند و هیچ چیز از گذران زندگی نفهمید. و من فکر می کنم این قمست از نمایش، &lt;A href=&quot;http://www.aftab.ir/news/2008/aug/05/c5c1217920345_art_culture_theater_theater.php&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aftab.ir/news/2008/aug/05/c5c1217920345_art_culture_theater_theater.php&quot; target=_blank&gt;حرف صادقی&lt;/A&gt; را مبنی بر اینکه این نمایش &quot; ادای احترام نمادین به کسانی است که عمر خود را در مبارزه سپری کردند و بدون آنکه به خود فکر کنند، پیر شدند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &quot;، با آخر نمایش در تضاد است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما کار، در اینجا تمام نمی شود و وقتی بستور پیر در جستجوی پدرش از صحنه خارج می شود، به ناگاه کودکی در لباسی امروزی و با در دست داشتن اسلحه ای مدرن وارد صحنه می شود و دنبال پدرش می گردد. در نهایت این پسر کنار درختی می نشیند و به پدرش می گوید که تا وقتی برگردد، منتظر می ماند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در این هنگام، تنها چیزی که به ذهن من خطور کرد، این بود که کارگردان دارد تکرار تاریخ را نشان می دهد و بعد از صحبتی که بعد از پایان نمایش با او داشتم، این حرف را تایید کرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و اما نمی دانم چرا یکی از تماشاگران تئاتر، این نمایش را تمثیلی از فلسطین می دانست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پ.ن۱ : به کسانی که این نوع نمایشنامه ها را دوست دارند، حتما پیشنهاد می کنم، این تئاتر را ببینند چون بسیار زیبا کار شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پ.ن۲: پسر خوب، دختر خوب! تو که دوست داری دست دور گردن دوست دختر / پسرت بندازی و هر و هر بخندی، برای چی می آیی تئاتر؟؟؟؟؟؟؟ تو که اینقدر شعور نداری، به بیننده کنار دستی ات احترام بگذاری و با سکوتت اجازه دهی، از نمایش لذت ببرد، برای چی بی خود 4 هزار تومان خرج می کنی؟؟؟؟؟ تو و دوستای کم عقل تر از خودت که تا آخر تئاتر دست از لودگی برنداشتی، بی خود می کنی، آرامش دیگران را برهم می زنی. و جالب این جا بود که از صحبت هاتون مشخص بود که از دوستان بعضی از بازیگران این نمایش هستید!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پ.ن۳: عکس از رضا معطریان - سایت ایران تئاتر&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Aug 2008 17:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fojhan&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>fojhan</dc:creator>
<guid>http://fojhan.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
